انار دلم خون است...

با چنین دلی مگر می شود ماند؟ 

 مگر می شود دلبری کرد؟



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 9:40 | نویسنده : مهانی |
برای درک آغوشم 

شروع کن .. 

یک قدم با تو ... 

تمام گام های مانده اش با من ...



تاريخ : شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 20:36 | نویسنده : مهانی |
بودنت ... 

یه معجزه ست ... 

واسه ی دنیای من ....



تاريخ : شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ | 20:28 | نویسنده : مهانی |
کاش می رفتم  

کاش از این شهر می رفتم   

از این شهری که در تمام خیابان هایش با تو خاطره دارم ... 



تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ | 15:21 | نویسنده : مهانی |
و...

پاییز رفت 

پاییز رفت  و لحظه های ماندگار با تو بودن را  

مثل یلدا  

برایم به یادگار گذاشت... 



تاريخ : چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ | 12:47 | نویسنده : مهانی |
یلدا نزدیک است  

و بی تو ...

هر ساعت برایم یلداست...



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ | 16:29 | نویسنده : مهانی |
دوست دارم همه بدانند 

کسی در گوشه ای از این دنیا دلش برایت غنج می زند...



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۳ | 19:47 | نویسنده : مهانی |
دوست دارم مرا محکم در آغوش بگیری

محکم و محکمتر .....

گاهی به هوایی که بین من و توست هم حسودیم می شود

مرا محکمتر در آغوش بگیر

محکم ....



تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 15:22 | نویسنده : مهانی |
کاش ....

کاش یه جایی بود که می رفتم دردم را می گفتم

درمانشم را هم می گرفتم ....

کاش ....



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 18:55 | نویسنده : مهانی |
نشانی اش کجاست؟

تا ماتش شوم ...

 نگاهت را می گویم....

 



تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۳ | 13:29 | نویسنده : مهانی |