مهاني
 

داشتم به این فکر می کردم چه کاری دارم من روزنامه نگاری رو می گم

نه تعطیلی دارم نه استراحت.

از صبح همش باید بدویی با هزارتا آدم سرو کله بزنی و با قاشق و چنگال از دهنشون حرف دربیاری

توی خونه هم یکی باید تو سر خودت بزنی و یکی تو سر کامپیوتر که بشه یه گزارش خوب و مردم پسند

با این حال دوستش دارم

به خاطر هیجان و تنوعش

بگذریم

امروز یه عالمه کار داشتم چند تا مصاحبه و گزارش تنظیم نشده و...

معمولا وقتی توی خونه با لب تاپ کار می کنم به دلیل فشار کاری زیاد اجازه بازی رایانه ای رو به پارسا نمی دم

امروز هم یکی از اون روزا بود که مدرسه به علت آلودگی تعطیل بود و اون هم توی خونه

هی اومد گفت من می خوام بازی کنم

گفتم: الان نه. کارم تموم شد صدات می کنم

چند لحظه سکوت کرد و دوباره اومده می گه مامان: می دونی بابا هروقت با من خونه هست اجازه می ده بازی کنم ولی تو نمی ذاری؟

من: خب بابا کاراشو بیرون انجام میده وقتی میاد خونه خیلی کاری نداره.  

پارسا: نه این دلیلش نیس.

من: پس دلیلش چیه؟

پارسا: دلیلش اینه که باباها از مامانا صبورترن.

من: خب؟ دیگه !

می گه :چون بابا از تو بزرگتره پس صبورتره. آخه هرچی که آدما سنشون بیشتر باشه صبرشونم بیشتره

ببین تحلیل بچه مارو از صبر.

دوباره می گه تازه مامانی و بابایی (منظورش مادربزرگ و پدربزرگ) اونا بیشتر بیشتر صبورن. چون من هرکاری دلم بخواد می کنم دعوامم نمی کنن. تازه خوراکی های دلخواهم رو هم دارم

من: بله. دیگه

[ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 11:30 ] [ مهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب