|
مهاني | ||
|
دیشب برای اولین بار و بعد از ۱۲ سال پدرم شب را در خانه مان ماند
و چه صبح زیبایی بود وقتی صدای و قنا عذاب النار قنوتش را در خلوت صبحگاهی می شنیدم یاد کودکی هایم انداخت مرا چقدر شنیدن این ذکر را از زبان پدرم دوست دارم زنگ بیدار باشم بود و حالا با صدای خشک و بی روح موبایلم صبحم را آغاز می کنم پی نوشت: آن موقع ها وقتی پدرم نماز می خواند به ذکر قنوت که می رسید گوش هایم را تیز می کردم می دانستم که نماز صبح که به این جا می رسد من هم باید بیدار شوم اما خودم را می چپاندم زیر پتو. به قول معروف خودمو به خواب می زدم تا خوب صدای نمازخواندش را بشنوم بعد می آمد بالای سرم و صدایم می کرد که پاشو نمازت رو بخون همون موقع بهش می گفتم: بابا شما که خوندی دوتا می خوندی؟ می گفت خوندن من با خوندن شما فرق داره پاشو زود باش. دیر شد راست می گفت خوندن اون خیلی فرق داشت و الان هم فرق داره الان بعد از سال ها هنوز هم نمازش را با آرامش و با همون صوت می خونه اما من چی؟ من به خاطر دغدغه ها و مشغله های روزانه نمازم را در آخرین وقت و با عجله می خونم... دیگر چیزی برای گفتن نیست. فقط همان و قنا عذاب النار
[ جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ] [ 9:20 ] [ مهانی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||