مهاني
 
تصادف کردم

ساعت ۶ بعدازظهر بود. از کلاس که می اومدم توی خیابون فرمانیه داشتم می رفتم توی یه فرعی

یه ریو با سرعت اومد زد به ماشین

آنقدر شدت ضربه زیاد بود که با اینکه کمربند بسته بودم با شدت سرم به فرمون ماشین خورد

گیج می زدم

انگار توی هوا بودم  یک لحظه به خودم اومدم دیدم یه بنز جلوی ماشینم وایساده و راننده اش عصبانی اومده بیرون

نمی دونستم چی شده ولی مطمئن بودم که من بهش نزدم

چند لحظه بعد کلی مرد دور ماشین جمع شدند در ماشین قفل بود به شیشه می زدند تا ببینن حالم خوبه یا نه؟

اینایی که میگم در ثانیه اتفاق افتاد

ماشینو خاموش کردم و پیاده شدم

راننده بنز می گفت تو به ماشینم زدی

درصورتی که سرعت ریو باعث شد من از مسیرم منحرف شم و به سپر بنز بزنم

ولی خداروشکر بنز چیزیش نشد و رفت

حالانوبت ماشین خودم بود

راننده ریو یه دختر جوان بود

دختره تو خیابون داشت گریه می کرد

منم از شدت ضربه گیج بودم

نمی دونستم بهش چی بگم؟

همش می گفت خانوم ببخشید

تازه یاد ماشین افتادم نگاه کردم دیدم داغون شده

فکرکنم دختره برای همین گریه می کرد

کلا سپر تو رفته بود و در صندوق هم داغون شده بود

چراغ ها هم که خرد شده بود

بهش می گم آخه توی این خیابون این همه سرعت؟

میگه راست می گید دفعه آخرمه

خنده ام گرفت انگار داشت به معلمش درس جواب می داد

نگاهم به ماشینش افتاد هیچیش نشده بود

بهش گفتم چه ماشین خوبی داری با این شدت به من زدی هیچ چی نشده

خندید

و با هم دوست شدیم

آقایونی که مثلا اومده بودن کمک هرکدوم برا خودشون یه پا پلیس بودن کروکی کشیدن و مشخص کردن مقدار خسارت رو

ولی منتظر شدیم افسر بیاد

اونم به برادرش خبر داد

منم که...

خودم یه پا مردم مثلا

فقط زنگ زدم جریان رو گفتم و همسر هم کلی دلداری داد که چیزی نیست و فدای سرت

افسر اومد

مدارکمون رو دید

و بعد گفت برید فردا بیمه تا خسارت بگیرید و رفت

برادرش اومد

اون برعکس خواهرش بود کلی خوشحال بود برای خودش

مدام می گفت من تا حالا هزار بار تصادف کردم

این تصادفا که چیزی نیست و از این حرفا

یک ساعتی کنار خیابون ایستاده بودیم و از اوضاع و احوال جامعه و شهر و ... گفتیم

این کارو کردم که دختره حالش خوب بشه و ناراحت نباشه

با اینکه خودم حالم خیلی بد بود البته الان هم که می نویسم هم خوب نشدم شاید شوکه شدم

شایدم چیز دیگه ای باشه

به هر حال تموم شد فردا قراره بریم بیمه

اصلا حوصله بر و بیاهای اداری رو ندارم

تازه بعد از بیمه باید برم صافکاری که درستش کنه و تازه دنگ و فنگ داریم

پی نوشت:

کلی دلم رو خوش کرده بودم که تا حالا تصادف نکردم

تازه امروز ماشینمو قیمت کردم که اگه خواستم عوضش کنم چند می خرن؟

ولی با این اتفاق کلی حالم گرفته شد.

اما قسمت بود و حکمتش کجا بود هنوز نمی دونم ؟

شما می دونید؟

 

 

 

[ شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ ] [ 22:48 ] [ مهانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب